اخبار برگزیده

207

چند روزیه کلن داغونم. حتی حس و حال حرف زدن بای هم ندارم و فقط از روی اجبار جواب میدم یا الکی می خندم که سوال اضافه ازم نپرسن چته!؟

امشب حسین رو تقریباً بعد از ده روز دیدم تعریف می کرد دوباره با یه دختره جدید رفیق شده و دنبال این بود فردا پ رو ببره خونه! نمی دونم این بشر کی خسته می شه از این کارا و این که هر روز با یکی باشه.ی از بدش نمیادا ولی واقعاً آخه چقد دیگه! 

فکر می‌کنم مهمترین علت اعصاب خوردی این روزام کار بیش از حد روانی کنندم و رئیس خوبمون باشه که دهنمو سرویس کرده. بازم امروز اول صوب سر هیچ و پوچ رید بهم. میگه ضمیمه این قراردادا کو؟ دقیقاً جواب سری قبلو دادم که ضمیمه ها رو خودشون دارن و بعد از این که امضا شد می فرستیم ولی این سری رید بهم و شروع کرد دعوا که چرا بهونه میاریو هر سری می خوای جوابمو بدی توجیه کنی و از این حرفا…  بعدم که گیرای الکی… من شاخ در آورده بودم کلن! و اینجوری شد که روزمو‌ ساخت!

من که چندین سال کارگر بودم و خوارترین کارا رو‌ انجام دادم و‌هر‌ حرفی شنیدم و به خودم شکی ندارم و حرف این آدما که هیچی نمی فهمن واسم چیزی نیست اما راستش اگه یه روز‌ رئیس بشم هیچ وقت همچین آدمی نمی شم. درست نیست آدم اینجوری باشه که هیچازش راضی نباشه و همه ارش فراری باشن. اخلاق و خوبی تنها چیزیه که از آدما می مونه. 

بازم با گوشیم. دیگه حال ندارم بنویسم


207

207

207

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها